تبليغاتX
خطی ز دلتنگی - ب یاد سزار 7
بیادگار نوشتم خطی زدلتنگی ........... بروزگار ندیدم رفیق یکرنگی
.........اگر من زنده بر نگردم میخواهم این وبلاگ ادامه پیدا کند و مطمئن باش آنقدر به خدا غر و نق میزنم که هر روز اجازه بدهد برای چند دقیقه هم که شده بیایم و وبلاگ دوستانم را بخوانم و لذت ببرم و بعد بروم سراغ کامنتهایم و بخوانم و اگر شد شبها به خواب آنان بروم و جواب کامنتشان را حضوری بدهم . من رابطه ام با این دنیا یه این وسیله همیشه برقرار میشود .
خب سزار من میخوام از طرف خودم همه کسانی که چشم دلشون بر روی تو وبقیه مسافران عشقی که مدتهاست کوله بار بردوش منتظر این سفر قشنگن عذر خواهی کنم که ما دیر شما رو شناخیتم اما به تو وبهار تو قول میدیم که هر کاری از دستمون بر بیاد برای حداقل شناسایی دوستان خوب تو انجام بدیم هر چند دستهای ما نا توان تر از اونی هست که باید باشه .........
دوم من با بهار تو اشک حسرت ریخته ومی ریزم چون .......... من با بهار تو یه حس مشترک دارم ............
راستی سزاز تا یادم نرفته برای آرامش بهار تا می تونی به دلش سر بزن ........ اون الان خیلی بهت نیاز داره ومن وما نمی تونیم آرامشی رو که تو میتونی از خدا بخوایی براش بخوایم
وسزار یه حرف آخرم ..... به تو ودوستان غبطه میخورم واصلا حسودی میکنم که زنده بودید شهید زنده بودید ووقت سفر هم باز شهید ........
میدونی جانبازان شیمیایی عزیزانی هشتند که در پیشگاه خداوند درجه ای بالا دارند چون هم شاهد رفتن وشهادت دوستان خوبشون بود ودر غم فراق آنها وخاطراتشون چه غم ها که بر دلشون ننشست وتوی این دنیای ژر از آدمهای جور واجور چه چیزها که ندیدن ودر دل نگه نداشتن و.......ولی خدا رو شکر کن سزار که تو رو از رنج دنیا ودنیایان رها کرد
فقط میدونم دلت نگران بهاره ........میدونم
اما بهار تو قوی تر از اونیکه که من وامثال من بخوان در موردش بگن ....خودت خوب میدونی ....
راستی سزار برا ما وقتی داری به دیدار معبودت میری دعا کن .....
به بهار گفتم .....حرفی رو که یه عزیز مثل خودت گفت :
آنها که رفتند کاری حسینی کردن عین تو .........
وآنها که موندن باید کار زینبی کنن عین بهار
+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1384ساعت 17:30  توسط محمد رضا  |