تبليغاتX
خطی ز دلتنگی - به یاد سزار 1
بیادگار نوشتم خطی زدلتنگی ........... بروزگار ندیدم رفیق یکرنگی

برخی از آدمها به دلیل شکستهای متوالی در عشق به عاشق های حرفه ای تبدیل میشوند ! ...موضوع هم ساده و هم پیچیده است ...زن و یا مردی ( جنسیت اهمیتی ندارد ) به دلیل درک غلط از عشق همیشه بازنده این ماجرا بوده اند . کسانی که در زندگیشان بدنبال یک عشق دو طرفه ناب هستند . از این نوع شکستهای تلخ را بارها تجربه می کنند . چون واضح و مبرهن است که در جهان عاشقانه هیچ جاده دو طرفه ای وجود ندارد . عشق در ذات خود تنها و منفرد و یک طرفه است . که اگر جز این باشد مفهوم معنائی خود را از دست می هد . عشق را با چه چیز مترادف می دانیم ؟ : هیجان ، شیدائی ، رسوائی ، سودائی ، نرسیدن ، غم فراق یار ، دوری ، تقدیر نابکار ، تنهائی ، سکوت ، درد و رنج و محنت عاشقانه که صد البته در فطرت خود زیباست و با شکوه ، و خیلی از حالات دیگر گه ریشه در همین یک سوئی بودن عشق دارد ، که به فرض دو طرفه بودن هیچ کدام از معنائی که بر شمردیم حادث نمیشود و موضوع چیز دیگری میشود که قطعا آن عشق نیست . زندگی خانوادگی سالم و ابدی ، دوستیهای ماندگار ، روابط عمیق و ناگسستنی و... هر کدام از اینها ممکن است اتفاق بیافتد ، اما عشق هرگز ! . حال با این برداشت ، آین آدمها در دنیای عاشقانه دنبال یک محال هستند و چون به آن نمی رسند پس خود را بازنده و شکست خورده می دانند . ( که همه ما میدانیم در عشق شکست مفهوم ندارد . که عاشقی در بطن خود پیروزی بزرگ روح بر جسم است ، خداوند باری تعالی اولین و بزرگترین عاشق است ، او عاشق مخلوق خود است ، این همه بی وفائی ، بی مرامی ، بی معرفتی ، اما خدا همچنان در عشق خود ثابت قدم و پایدار است ، هیچ فکرش را کرده اید اگر معشوق ما چونان خودمان در برابر خداوند ، تا این اندازه بی معرفتی و بی توجهی کرده بود ، ما با آن عشق و معشوق چه میکردیم ؟ ) این عاشقهای زخمی از عشق ، عقده حقارت و رنجی وحشتناک را با خود دارند . لذا در روابط بعدی حرفه ای شده و تلاش می کنند موضوع مورد نظر و طرف مقابل را شیدای خود کنند . و برای نیل به این مقصود طبیعتا در آغاز رابطه خود نقش اول این نمایشنامه را بر عهده گرفته و کاراکتر عاشق سینه چاک بخت برگشته ای را ماهرانه تصویر می کنند و به مجرد اینکه شکارشان تحت تاثیر این عشق سوزان عاشق شد . بازی شروع میشود و رنجی را که خود قبلا تجربه کرده اند به دیگری تحمیل می کنند و از این انتقال آگاهانه غرق لذت می شوند . من اسم این آدمها را " عاشق کن حرفه ای " گذاشته ام . عشق برای اینها یک بازی خطرناک است . و باید همینجا اعتراف کنم که تعدا این آدمهای خطرناک در جامعه امروزی ما هر روز بیشتر میشود . ( زمانی که در بیمارستان لقمان الدوله بودم . حداقل روزی سه الی چهار مورد خودکشی این مدلی را می دیدم . قربانیان بازی عشق ! بخت برگشتگانی که فریب این بازی خطرناک را خورده بودند ، در آغاز به جهت تظاهرات عاشقانه و حملات عاطفی تسلیم شده و پاسخ مهر را با عشق خود داده اند ، اما بعد متوجه حقیقت تلخی شده اند ، که نه تنها او دوستش نداشته و تمام اظهارات و رفتارش دروغ بوده بلکه او را به عنوان عروسک خیمه شب بازی خود برای نیل اهداف جاه طلبانه و عقده های حقارت بار خود قرا داده است  ) .

کسانی هم هستند که عشق برایشان مثل نفس است و بدون آن می میرند . اینان در اولین عشقشان تجربه بلند انسانی را داشته اند و هرگز حاضر نیستند لذت دنیای عاشقی را با هیچ چیز دیگری عوض کنند . هماره در حال سوختن و شیدائی و پویائی هستند . عمرشان کوتاه است . اما مفید زندگی می کنند . عرض و طول زندگی را فدای عمق آن کرده و معشوق برایشان تنها بهانه است و عاشقی هدف آنهاست . در دنیای این آدمها تعریف درست عشق را هم میتوان پیدا کرد . بدون توقع ، همیشه اولین بخشنده هستند ، ضعفهای معشوق را نمی بینند و همه چیز برای آنها در اوج زیبائی و شکوه است ، در رابطه عاشقانه دنبال هیچ هدفی نیستند جز هدف عشق ( قصدشان این نیست که از معشوق یک شوهر ایده آل و یا زن فداکار بسازنند . به تنها چیزی که فکر نمی کنند ازداواج است . ) عشق برای عشق . عاشقی بخاطر عاشقی . رنج برای رنج . درد برای درد . عشق برایشان نردبان بلندی است که از آن به آسمان می رسند . هیچ وقت از معشوق دلگیر و یا دلزده نیستند و همیشه از او به نیکی یاد می کنند و از او سپاسگزارند به خاطر همه لحظه های خوبی که داشته اند ( این را مقایسه کنید با عشق آن زنی که وقتی  متوجه شد مرد تمایلی به ازدواج با او ندارد چنان خوی و رفتارش تغییر می کند که مسخ کافکا در برابر آن  لنگ می اندازد و مدعی هزار توقع مبتذل میشود . رابطه اش با مردی که تا دیروز عشق بزرگ و افسانه ای اش بود ، دلیل تمام بدبختیها و گرفتاریهای زندگی اش میگردد . کار به جائی می کشد  که به مرد می گوید : تو باعث شدی من به خاطرت از سفر خارج از کشورم باز بمانم و زندگیم ویران شود ، همین زن تا چند روز قبل خود را عاشق واقعی می دانست . خنده دار است . مضحک است . ما آدمها با رفتار و کردارمان تقدس واژه ای چون عشق را هم خدشه دار کرده ایم...! ) اینان هیچ وقت از گذشته عاشقانه خود نادم نیستند . در زمان عاشقی همه چیز خود را فدا می کنند بی هیچ توقعی ...عشق همین است ...و عاشق جز این نیست . بخشش و گذشت و کشف بلند ترین خصوصیات انسانی ...غیر از این اگر باشد . عشق نیست و باید برای آن واژه ای دیگر بسازیم . عاشقان همان اشرف مخلوقات هستند ، در راه عشق پویا و بلند طبع ونظر و آرمانی ترین اندیشه ها را کسب کرده و همه فرشتگان خدا به او حسادت می کنند...

+ نوشته شده در  جمعه 16 دی1384ساعت 4:49  توسط محمد رضا  |