تبليغاتX
خطی ز دلتنگی - ب یاد سزار 6
بیادگار نوشتم خطی زدلتنگی ........... بروزگار ندیدم رفیق یکرنگی
..................
خوشا به حال آنانکه با تو بودند و اکنون تو هم به سوی آنان رفتی........ خوشا به حال همه شما و افسوس به من که هرگز نمی توانم با شما هم مقام شوم....... آه سزار............... تنها به یک امید زنده خواهم ماند.... تنها به امیدی که یک روز بتوانی دستم را بگیری و مرا از این زندان رها کنی..... دستم را بگیری و مرا هم به آنجایی ببری که بازگشتی نباشد و زودتر از بند این زندان رها شوم........... آه سزار......... ای امپراطور عظیم ترین سرزمین روی زمین.......... ای امپراطور سرزمین عشق و معنویت........ وصیت می کنم مرا در این سرزمین به خاک بسپارند تا همیشه بوی آبهای همیشه آبی را بشنوم......... آه سزار......... بهار بی تو خزان است و امشب سرزمینت چراغانی است...... سلامی برایت می فرستیم به امیدی که اینبار آن را جواب دهی...... به سوگت می نشینیم هنگامی که اکنون عالمی به تو خوش آمد می گویند و ملائکه صف در صف در انتظار پاسخ سلامشان از سوی تو هستند....... چه سعادتی برتر از این.... شهید... مقام تو بالاتر از این کلمه است..... شهید یعنی غرور یعنی وصال یعنی سعادت..... یعنی افتخار..... و امروز افتخار می کنم که سرزمین تو را برای سکون انتخاب کردم و افتخار می کنم که هر چند کوتاه ولی پرنده ای بودم به شوق پرواز که با بالهای آسمانیت عطر بهشت را برایم ارمغان آوردی و امید وصال را.......... فراموشت نمی کنم تا زمانی که من باشم و من... تا زمانی که شهید باشد و شهادت و تا زمانی که آبهای همیشه آبی با تو وضو بگیرد...... سزار.... یادت را در قلب و ذهنم حک می کنم و آن را به بعدی ها می سپارم.... سوگند یاد می کنم که حتی یک نفر را با عطر سرزمینت زنده کنم و به یاد امپراطور بزرگمان با اشکهایم تشنگی زمین را برطرف سازم.......... یادت گرامی و روح همیشه شادت سرافراز باد.......

                                                                                                            پرواز

+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1384ساعت 17:27  توسط محمد رضا  |